تبليغاتX
سرای اهل هنر
خبری، تحلیلی- آموزشی (شعر و موسیقی)
تو همان جادوی صبحی که نسیم
باز با ناز مرا آورده است...
تا مگر باد به گوش تو رساند پیغام
چه سخنها که به هر سو گفتیم!

                           ***

اگرم باز پیامی به نسیمی بفرستی
- یا که نازی -
شفق دیده خونبار فلک را
همه در پای تو افسانه کنیم

                           ***

وصل گلبرگ به بلبل چه تماشا دارد
من مجنون چه کنم با گل وصل لیلی
با غم عشق تو حاشا که دمی شکوه کنم
چون که از دولت هجر تو گهرها سفتیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت   توسط سرای اهل هنر  | 
برای یار فرهیخته ای که  به گمانم از "چرم و سگ" ناراضی است هر چند که خاستگاهی بس جانسوز دارد و دردناک. باشد که روح لطیفش آزرده خاطر نماند. به رسم صمیمیت:

مست و مستور و ملیح
            پای در محفل ما بنهادی

خسته و خرد و خراب
            از دگر سو رفتیم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت   توسط سرای اهل هنر  | 
دیر زمانی است که من مشغولم
غرق این اندیشه

که چرا خنگ تر شده ایم
یا که شاید سگها
از ما با هوشتر!

"استاد!
چه قدر چرم در پستو مانده است؟"
...
باز هم سگ
چرمها را برده است!

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت   توسط سرای اهل هنر  | 

نگارینا،

تو با من در تمام لحظه های بی توام بودی

ترا یک دم خیالی محو از خاطر گذشت؟

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت   توسط سرای اهل هنر  | 

آفتاب برآمده،
گویی در ابتدای راه ...
نفسم هنوز « ابری شود تاریک »
« چو دیوار ایستد در پیش چشمانم »،

آن قله پر برف دور، در نگاهم
چون « قلب فسرده زمین » است‌‌،

ناگاه، صدایی از دور
بانگ بر می دارد:

« گر برگ عیش می طلبی ترک خواب کن ».
+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت   توسط سرای اهل هنر  | 
دوستان و همراهان ارجمند درود

 آوردن اشعار دیگران در بین مطالب خود امری زیبا و خاطره انگیز می تواند باشد، ولی همیشه به یاد داشته باشید که در صورت اقدام به این کار حتماً نام شاعر را ذکر کنید و خصوصاً از دستکاری شعر، پس و پیش کردن بندهای آن و نیز حذف و یا آوردن سلیقه ای قسمتهایی از آن خودداری نمایید.

همین امروز با چند نمونه آن برخورد کردیم که با نقد آن شعر(!) و ارسال آن برای مدیر سایت سعی در یادآوری این موضوع داشتیم. (با حذف قسمتهایی از شعر کل شعر تحت تاثیر قرار گرفته بود)

دوستان گرامی، دلگیر نباشید و بیشتر دقت کنید.

و من الله التوفیق 
جهانگیر میر فراهانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت   توسط سرای اهل هنر  | 
برای دوستی که دردسر دارد از شلوغی ها!

سکوتی می خواهم سهمگین
تا در هجمه سنگین آن
در نبردی پایاپای
دوش بر دوش این شلوغی ها
پایکوبان
مرگ را شادی کنم!

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت   توسط سرای اهل هنر  | 
نمی دانم که می گوید:
"فلک را سقف بشکافیم ..."

ولی من نیک می دانم که باید در سحرگاهان
فلک را قلب بشکافیم
که شاید در افق روزی

شب تاریک مردابی
و  تلخی شبانگاهی
"شفق در ساغر اندازد"

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت   توسط سرای اهل هنر  | 

آن ساحل دور دست
بس ناپدید و گم
    و غباری بی کران بر چهره افق

از اینروست گر آسمان را
چراغی است نم گرفته و سوسو
...

      باد،
         تازیانه عریان خویش می نوازد
                                               بی پروا

و خورشید بی رمق چون من
نگران غرش ابرهای رمنده است!

...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت   توسط سرای اهل هنر  |